تابستان. ماه رمضان . و یادش بخیر گذشته های آبادی

ماه رمضان رسیده و حلول این ماه با برکت رو برای همه ی اهالی روستا و همشهریان خوبم پر از برکت و بخشش ارزو میکنم و یادش بخیر روزهای ماه رمضان در سالها پیش در چنین ماه و فصلی . آن زمان که کوچکتر بودیم و شبهای ماه رمضان در مسجد آبادی . زردآلوهای چیده شده از باغات و میوه های و گوره ماستهای سحری ننه ها کنار خانواده . هی . هی . هی . باور کنید دارم آه میکشم و خیره به صفحه ی کامپیوتر به سکوت عجیبی فرو رفته ام.میگویند هر سی سال یک بار ماه رمضان به همان فصل و ماه سی سال پیش میرسه . یعنی سی سال و اندی از عمر ما گذشت . گذشت. خدایا ما رو عاقبت به خیر کن که درمانده ایم در شکرگذاریت.

..... تابستان که میشد کوچک و بزرگ به سمت رودخونه و گردو کمری و یا گردو خال مصومه !! سرازیر میشدیم. ماهیگیری ... شنا ... گرما زدگی .. درو کردن ... خرمن کوبیدن .. اوووه چه روزگار پر کاری ... و از همه جالب تر میش چینی و میش شوری تو رودخونه... یادش بخیر ......

شستن گوسفندها و چیدن پشم آنها در سال 1369. حدس بزنید آدمهای داخل عکس چه کسانی هستند؟ حدس بزنید و جایزه بگیرید .

راستی تازگی با خبر شدیم محمد وفایی نوه خال شاه صنم علیمردانی نیز به رحمت خدا رفت و به خانواده ی ایشان تسلیت میگوییم . خداوند در این ماه مبارک او را بیامرزد.