شش گانه ای برای این روزهایم
دولت آباد و محرم . شش گانه ای برای این روزهایم

1. باز محرم شد و باز شور و نوا و باز آش و غذا و باز وحدت و جمع رفقا . . . و باز من و عاشقانه هایم برای خواندن و باز ای طبلها بکوبید .. بر سینه ها و شانه ها زنجیر زنید . بر آل پیغمبر بگریید . شب تاسوعا و چهل سال نیمه شب مسیر دو کیلومتری روستای دولت آباد را تا امامزاده ی ساریه خاتون با دسته ی عزاداری زن و مرد روستا نوحه خوان پیاده بروی و برگردی. باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است. هر جا که بوده ام به شامگاه تاسوعا که میرسم میدانم عده ای در روستا منتظر من و دوستان من هستند تا مسجد را گرم کنیم با نوای حسین حسین. و شام نذری این شب و فردای تاسوعا و شب عاشورا و ظهر عاشورا و . . . . یادش به خیر سالهاست که میخوانم: هفتاد دو پروانه . پروانه ی فرزانه . شمع رخ حق دیدند . رفتند چو مستانه . . و هر سال چند نسل از آنان که مرا دانند ، چون که مرا بینند ، این شعر مرا خوانند. خدایا چرا دلم گریه میخواهد. . دلم گرفته برای بسیاری که بودند و این سالها نیستند. برای پدرم. برای داییم . برای اقوام و بزرگان زن و مرد روستا که به رحمت خدا رفته اند . روحشان شاد .
2. عاشورا که میشود ، فرصت برای بسیاری فراهم است . تا خود را همراه و یاری رسان معرفی کنند و من امیدوارم که چنین باشد . شیخ علی بنایی که او را همیشه انسانی آرام و معتدل و دوستدار رفع مشکلات مراجعین خود دانسته ام و برایش احترام خاصی قائلم به اتفاق مهندس خوشنویسان رییس موسسه ی استاندار قم به روستای من آمدند و مردم به رسم ادب بسیار منتظر رسیدن آنها شدند و پذیرایی کردند به امیدی که نهر آب سالها خشکیده چون دل زخم خورده ی کشاورزان روستا به دستور و عنایات نماینده شهرشان در مجلس بودجه ای بیابد. نامه را نوشتم برایش. او نیز وعده داد و مردم منتظرند آقای بنایی . نکند که بوی انتخابات بیاید. ما تعریف شما را زیاد کرده ایم حاجی !

3. جوانان روستا از عاشقان ابوالفضل هستند از دوستداران یل ام البنین. عاشورا که میشود دسته های چندین روستا ( حسین آباد . فریدون اباد . نصرتیه . گلستانه . حسن اباد . دولت اباد به سمت امامزاده روستای ساریه خاتون ) پیاد و زنجیر زنان حرکت میکنند. و چه روزهای خاطره انگیز ی هستند برای من و اهالی آنجا.

4. بچه که بودیم بوی نان زردی شیرین خاله مرحمت ( خدایش بیامرزد) شیر داغ و کیک خاله فاطمه همسر مشهدی حسن خاله ماهی ( خدایش بیامرزد ) و چای داغ و خیرات و مشک آب همسایه ها و عاشقان سیدالشهدا و چوشی خوانی مشهدی امین آقا و مشهدی ابراهیم و بعد هم نوحه هایی که خودم میخواندم . یادش به خیر. این روزها سخت سکوتی مرا فراگرفته که سر انجام ما چه خواهد بود . چه قدر زود زمان میگذرد و سی سالگی و بعد از آن نیز میگذرد .
از کتاب پژوهشی درباره قلعه دولت آباد و اسماعیلیه تالیف: دکتر عبدالله باقری جامعه شناس و مدرس دانشگاه و فرزند روستای تاریخی دولت آباد نیزار قم: